نمی تونم این دفعه جنسیتی نگاه نکنم ، نمی تونم اغراق نکنم که بیشتر نگران دختران چپ دربند هستم، هر بار که رفتارهای زنانه دارم ناخودآگاه به یاد اونها می افتم و نمی دونم روزها را چگونه سپری می کنند و شب ها به چه امیدی سر به کف سلول می گذارند! شاید دلم برای نسیم تنگ شده باشه و این دلتنگی هم به نگرانیم افزوده شده باشه اما می دونم که به همون اندازه که نگران نسیم هستم نگران ایلناز و انوشه هم هستم ، و نگران روناک و هانا و نگران…. اونها هر کدوم می تونن دلتنگ چه چیزهایی باشن، دلتنگ چه کسانی باشند، حتمآ یکی از دلتنگیهایشان ، دلتنگی برای رنگ آسمان و هوای آزاد است . خیلی نگران سرمای اوین بودم که دوستی بهم گفت اونجا شوفاژها روشنه و حتمآ گرمه، نمی دونم گرم هست یا برای دلداری من این را گفت اما یادمه که نسیم سرمایی بود و امیدوارم این سرمای سوزناک را تحمل کند. آسمان این مملکت همدست حکام شده است و کاش خورشید پیروز می شد .
واقعآ می دونم که زندان سخته برای هر فردی ، زن و مرد هم نداره ، بند بنده، اما به عنوان یک زن سختی های زنان زندان را بیشتر می تونم لمس کنم ، و به عنوان یک زن آرزوی برآورده شدن نیازهای زنان زندان را داشته باشم ، شاید چون آرزوی آزادی دوستانمان دیگر تبدیل به رویا شده . سوالی که اینجا برایم پیش می یاد اینه که در زندان برابری بین زن و مرد لحاظ می شود؟ آیا زن را جنس دوم محسوب می کنند؟ حکومت که در هیچ یک از قضایای این مملکت زن ها را برابر مرد قرار نداده بود و همیشه تبعیض روا داشته، چگونه است که این بار دانشجویان دختر زندانی را همانند پسران لحاظ کرده و آنها را به یک اندازه در زندان نگه داشته است.فعالین جنبش زنان راههای بهتری برای شروع این برابری توسط حکومت سراغ داشتند اما این رفتار مردانه نبود که برابری را از جای سختی مثل زندان شروع کنند(مردانه: ادبیات کثیف حکومت، و من چون خظابم با آنهاست از ادبیات خودشان استفاده کردم).
از خودسانسوری خودم حالم به هم می خوره ، من الان ، اینجا ، به دلیل اینکه یک زنم مجبور به سانسور خودم در بعضی مسایل هستم ؛ دوستان زندانی من با این که زن هستند هنوز در زندانند.خودتان ربط اینها را پیدا کنید و درد مرا درک کنید، درد مضاعف .
پ.ن 1: این مطلب دغدغه مهم خودم نیز هست . اما دوست داشتم در موقعیت بهتر و مفصل تر برای دختران زندانی می نوشتم که الان نفس تنگی زیاد مانع از متمرکز شدنم میشه. پس به خواست دوستان عزیزم این مطلب را الان نوشتم ، ببخشید که ناقصه . به امید آزادی…
پ.ن 2: اگه بخوام خودم باشم می خوام داد بزنم، هوار بکشم ، علاوه بر همه این دردهای این روزها که سنگینه درد بی اخلاقی بعضی ها آتشم زده…..
پ.ن 3: آزاد شوید، بس است دیگر، لطفآ آزاد شوید، آزادشان کنید….
پ.ن4 : باز هم خبرهای جدید و پیگیری های آوای دانشگاه
پ.ن 5 : هوا سرد است…
“انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد”



پریسا گفت
…dorod
…khooneye jadid mobarak
…kheili vaghte miam sar mizanam ama hesse mondan nabood
be omide azadye hameye darbandian
link shodi dobare refigh
be poste zibat ham link dadam
ziba ama talkh
farzadmoshiri گفت
سلام ،يقين دار ظلم پايدار نخواهد ماند.پاينده و سرشار از اميد باشيد عسل خانم.
اميرحسين گفت
بابا مردانه كجاش كثيفه؟ برديم حموم تميز شده.
شیما گفت
زیبا بود عسل جان.سرمای بدی است این روزها…
به امید آزادیشان ، هر چه زودتر
farzadmoshiri گفت
از لينک شما ممنون،لينکتون کردم ،سرفراز باشيد
پریسا گفت
davat shodi refighhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh
zoooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooood biaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
الناز محمدي گفت
عسل جان من هم چند روز پيش داشتم به همين موضوع فكر مي كردم…بالاخره بايد آقايان عدالتو توي يه چيزايي رعايت كنن ديگه…پاينده باشي
پژمان گفت
واقعا بازداشت بچه ها خيلي غير قابل تحمل و طولاني شده
سیاوش گفت
درود.
اینجا پر از صدای پاهای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.
شما رو بین لینکهای پریسا دیدم و خوشحال شدم از اینکه بهتون سر زدم.
تا ازادی همه رفیقان … .