شماره روزبهان را می گیرم و مثل همه این 11 روز میگه خاموشه،پس چرا موبایلت روشن نمی شه؟ تو همون روز کذایی مگه ساعت 1 بهت زنگ نزدم ، گوشی و برداشتی و با صدای آروم گفتی بهت زنگ می زنم و من ازت پرسیدم خوبی؟ گفتی آره؛بهت زنگ می زنم! 11 روز گذشته و زنگ نزدی؛ ازت بدقولی ندیده بودم، اما زنگ نزدی! روزبهان دلم تنگه،برای تو ، برای همه ، برای روزهایی متفاوت از این روزهای شوم و سخت ، روزها می گذرد و ما در انتظار خبری خوش روزها را می گذرانیم، اما باز هم فردا می شود و باز هم خبر بد جدید ، خبر خوش انگار خیلی از ما فاصله داره. خبر آزادی شماها ، نمی خوام ایده آل فکر کنم، نمی گم تا که یک زندان در جهان هست آزادی نیست ؛ نه، من این و نمی گم ، من فقط می خوام خبر آزادی شما را بشنوم، فکر کنم در این وضعیت این یک خبر بهترین اتفاقه ، آرزوهام کوتاه شده و غم هایم بلنده اما کاش برعکس بود؛ کاش نه ، از این کلمه بدم اومده ، امیدی ندارم، دیگه کاش نمی گم؛ من فقط یه آرزو دارم، اینکه بچه ها آژاد بشن، ولی…..! آرزو ندارم جامعه درست بشه… من فقط یه آرزو دارم، آرزویی که الان تنها آرزومه ، دیگه نمی گم این قضیه به همه مربوطه، اهمیتی نداره به کی ها مربوط نیست اما به من مربوطه ، اینقدر مربوطه که تمام زندگیم را تحت الشعاع قرار داده، تک تک بچه ها توی زندگیم هستند و دقیقه ای بدون فکر اونها نمی گذره، سرمای هوای اونها را حس می کنم ، سختی ای که دارن تحمل می کنن و حتی می تونم تصور کنم که هر کدوم چه عکس العملی برای گذروندن این روزها دارن از خودشون نشون می دن، دلواپسی هر کدومشون را می دانم و دغدغه ها برایم آشناست، و من دلواپس دلواپسی تک تک آنها هستم.این به تو مربوط نمی شه ، شاید هم بشه ، اما به من خیلی مربوطه ، اگه مربوط نبود اینقدر تأثیر گذار نمی شد، و اینقدر عذاب نمی کشیدم که چرا هیچ کاری از من بر نمی آد، دیگه توقعی ندارم از کسی که برای آزادی بچه ها تلاش کنه ، اخبار و کار کنه ، پیگیر باشه و….اما از خودم خیلی متوقعم ، حالا که کاری ازم بر نمی یاد ، دلیل اینجا بودن خودم را هم نمی دونم ، توقع دارم از خودم که من هم اون تو بودم، من نمی خوام آزاد باشم، این آزادی نیست، من آزاد نیستم، حس می کنم اسیرم اما ای کاش من هم اوین بودم و فقط یه تفاوت داشت و اینکه دیگه عذاب نمی کشیدم که چرا کاری ازم بر نمی آد.من نمی خوام شبها 3 تا پتو بتونم روی خودم بکشم، من نمی خوام بتونم آسمون را ببینم ، نمی خوام هر چی که می خوام بخورم، نمی خوام هر چیزی که می خوام بخونم در دسترسم باشه، من فقط می خوام عذاب کمتر بکشم ، می خوام همش به خودم نگم بی خاصیت! من می خوام دلم برای آسمون تنگ بشه ، برای خانواده ام ، می خوام بازجویی های طولانی داشته باشم، من می خوام عذاب این آزادی مسخره و ظاهری و نکشم. می خوام هیچ کس کنارم نباشه، می خوام توی 3 متر زندگی کنم ، من می خوام دور باشم از این فضای اضطرابی که بی مصرف بودنم بیش از هر چیزی تو ذهنم می درخشه…
می خوام این تلخی را تف کنم، دهانم شیرینی می خواد ، شیرینی آزادی بچه ها ، شیرینی روزهای جدید و متفاوت؛ اگه این شیرینی خیلی شیرینه ، اگه این شیرینی خیلی دوره ، می خوام این تلخی الان را در دره های اوین تف کنم ، شاید اون موقع با حس کردن اینکه یکی از این بچه ها تو سلول بقلیه تلخی دهنم کمتر بشه….
هیچ هم آدم مهمی نیستیم
امروز به قدری دیوانه ام که می توانم
آینده ام را جارو کنم و به همراه خاک انداز انرژی هسته ای
بمب اتمش کنم و بفرستم به دنیای دور؛
نابود کنم آینده را به جای سرزمینی دیگر و مردمانی دیگر
************
وبلاگی برای روزبهان امیری
اخبار دانشجویان دربند در آوای دانشگاه



عمو جون گفت
قطعا حساب اين بي ادب هارو مي رسم و يه جعبه قاقا لي لي برات ميارم. اگه مي دونستن اينقدر حساسي هيچ وقت بچه هاتو نمي گرفتنو الاهيي
geda_faghir گفت
مرسي عسل جان .. شما لينك بوديد ولي لينك جديد رو هم گذاشتم
موفق و پيروز باشيد
علی وفقی گفت
همه دربندیم…
مدتهاست که دربندیم…
به امید آزادی همه دانشجویان دربند…
به امید آزادی همه مان…
به امید آزادی…
مهسا گفت
ممنون که به فکرشین. ببخش که نیستم کنارتون. می دونم همه تلاشتونو می کنید
پژمان گفت
تيتر خيلي تاثير گذاري برا مطلبت انتخاب كردي…مطلبتم كه مثل هميشه بود:فوق العاده
امیرحسین گفت
امیدورام زودتر حالت خوب شه
شیما گفت
عسل جان امیدوارم زودتر این تلخی ها بگذره و دوباره همه …
همین جاهام عزیزم:) راستی تیترت خیلی قشنگ بود.
با آرزوی آزادی دوستان
برای آزادی نسیم گفت
وبلاگی برای آزادی نسیم
الناز محمدي گفت
اين روزها ي گند و عصبي طي خواهد شد… مطمئن باش عسل عزيز … پيروز باشي دوست خوبم
مهدی عربشاهی گفت
بلندترین شب سال هم سحری در پی دارد.
پژواك دانشجو گفت
با سلامي گرم به شما دوست گرامي
خواستيم به اطلاع برسونيم كه پژواك دانشجو به روز شد
سبز و جاويد باشيد
ایران مهر گفت
و تو ای زندانی قفست ویران باد
نفست گرم برای فریاد
که نپندارد خصم
مرد آزاده ی افتاده به بند
سر سازش دارد
دل قوی دار رفیق
که فرو می ریزد
کاخ پوشالی استبدادی
و بر این ویرانه
و همه زندانهاش
کاخ آزادی ایران
بر پا می گردد
گرچه فریاد گلو گیر شده است
لیک
باد ها شعله وزند
و نفس ها همه تفت
و بدان هم زنجیر
کاین همه
مژده ی رستاخیز است