اشک می ریزم، اشکم دیربه دیر می آید و حالا که آمده دورم از روزهای خوش و بدون دلهره.
برای اوین می گویم که کلکسیونی جمع کرده از تمام طیف ها و فعالین . بازجوها به تعداد هستند؟حتمآ پرسنل زندان کفاف این همه زندانی را می دهد. نمی دانم بازجوی چپ ها بی رحم تر است یا بازجوی دوستان تحکیمی ، بازجوی دانشگاه ها متفاوتند؟شاید هم بازجوی جلوه و مریم که برابری قوانین مردان و زنان را می خواستند بی رحم تر باشند چون باید مردسالار باشند و مردسالاری رحم را شامل نمی شود، بازجوی روزنامه نگاران با بازجوی کدام طیف می تواند یکی باشد یا شاید بازجوی جداگانه ای دارند، بازجوی کسانی که نمی شناسیمشان چگونه است؟ نمی دانم، فقط می دانم که بازجو بی رحم است و اگر رحم داشت شغلی دیگر داشت.دوستانی که پیشتر زندانی بودند تعریف می کردند که بازجوهایشان سیگار می دادند البته زمانی که می خواستند ادعا کنند که حسن نیت دارند اما بازجوهای اخیر سیگار هم نمی دهند،شاید چون دیگر ادعای حسن نیت هم نمی کنند.
این روز نمی توانم به تفاوتها و یا اختلاف های پیشین با رفقای دربندمان فکر کنم، نمی توانم فکر کنم که من نه لیبرالم و نه اصلاح طلب ، نه ملی مذهبی ام و نه…نمی توانم به تفاوتهای فکری با دیگران فکر کنم، امشب یکی از دفعاتی ست که اشک می ریزم، اما نه برای دوستانم، نه برای همفکرانم،برای همه کسانی که دربندند در دست….و من امشب دربند افکارم شدم و احساسم که نمی گذارد به آنها فکر نکنم، نگران نباشم،غصه نخورم و از دست نامردمان عصبانی نباشم و نمی گذارد که این اشک آمده سرکوب شود.
غصه می خورم برای عدنان حسن پور، هیوا بوتیمار،مجید توکلی، احمد قصابان،احسان منصوری ، مریم حسین خواه، جلوه جواهری ، روناک صفارزاده، هانا عبدی، ابراهیم مددی، صباح نصری،هدایت غزالی، منصور اسانلو ، جواد علیخانی، علی نیکو نسبتی ، علی عزیزی ، سعید حبیبی ، انوشه آزادفر، ایلناز جمشیدی ، مهدی گرایلو ، نادر احسنی ، بهروز کریمی زاده ، کیوان امیری ، نسیم سلطان بیگی ، علی سالم ، محسن غمین ، روزبه صف شکن ، روزبهان امیری ، یاسر پیرحیاتی ، مهسا محبی ، سروش هاشم پور ، سعید آقام علی ، بیتا صمیمی زاده ، علی کلایی ، امیرحسین مهرزاد ،هادی سالاری ، فرشید فرهادی آهنگران ، امیر آقایی ، میلاد عمرانی ، یونس میرحسینی ، سعید آقاخانی ، میلاد معینی ، آرش پاکزاد ، بهرنگ زندی ، حامد محمدی ، حسن معارفی ، و خیلی های دیگر که نمی شناسم ولی غصه می خورم و عصبی می شوم که نمی توانم کاری برای آنها انجام بدم.
به یاد روزبهان امیری افتادم ، هفته پیش در چنین روزی که قرار گذاشتیم با عده ای از دوستان که کل هفته کار و فعالیت کنیم و آخر هفته دیدار و گپ زنی و چقدر با هم خندیدیم،خنده های از ته دل ؛ اما او آخر هفته در اوین است و امیدوارم در سلولش کسی باشد که بتواند با او گپی بزند هرچند دیدار حاصل نشد. به یاد جمعه گذشته که عده زیادی از این رفقا را دیدم، کیوان امیری، علی سالم،نسیم سلطان بیگی، امیرحسین مهرزاد ، بهروز کریمی زاده و… ، و بحثهای همیشگی در ابتدا و خداحافظی گرم در آخر، و فکر نمی کردم که هفته دیگر اینها در زندان باشند. یا نسیم سلطان بیگی که فکر کنم جزء آخرین کسانی بودم که قبل از بازداشتش با او حرف زدم و سعی کردم دلداری اش دهم برای بازداشت شدن دوستانش ، و یا جلوه جواهری که قرار بود در همین یکی دو هفته قراری برای دیدن هم بگذاریم ، و…..
اشک می ریزم، سعی می کنم آزادی دوستانم را تصور کنم ، سعی می کنم بازجوها را تصور نکنم، سعی می کنم به دادگاه های ناعادلانه فکر نکنم ،سعی می کنم….سعی می کنم بخوابم ،در شب 16 آذر ،روز دانشجو، سعی می کنم بخوابم شاید که در خواب رؤیای 16 آذری متفاوت با این سال شوم را ببینم
پ.ن 1: تعدادی از دوستان با چند جا مصاحبه کردند ، به سهم خودم از عده ای تشکر می کنم به خاطر اطلاع رسانی و پیگیری شان ، اما متأسفانه دوست هم دانشگاهی ما آقای مهدی عربشاهی ،که عضو شورای مرکزی تحکیم وحدت هم هستند ،در مصاحبه دیشب خود فقط نام دوست خود “سعید حبیبی ” را به عنوان بازداشت شدگان اعلام کردند و فقط گفتند تعدادی دیگر هم بازداشت شده اند، که برای من و بسیاری از دوستانم این رفتارشان بر اخلاق سیاسی منطبق نبود، اما از آنجایی که تشخیص می دهم الان زمان مناسبی برای اینگونه بحث ها نیست، ادامه این بحث را در آینده و در پستی جداگانه می نویسم
پ.ن 2 : تغییر برای برابری، سایت کمپین یک میلیون امضا ، برای بار هشتم فیلتر شد
آدرس جدید سایت تغییر برای برابری



Mahsa گفت
برای همه ما سخت است این روز ها. یاد خاطراتم با تک تکشان افتادم
به امید رهایی همه
محمد حسین مهرزاد گفت
سلام.
وقتی از زندان برگشتم امیر بهم می گفت این مدتی که نبودی خیلی به ما سخت گذشت.تازه می فهمم چی می گفت.روزهای سختی است.به امید آزادیشان.
قاصدک گفت
نا آگاه فریب خورده !
ای مخل امنیت اجتماعی!
شرور!
جاسوس!
اوباش!
دانشجو روزت مبارک!
نیکزاد گفت
پشت میله
بر کف زندان
کپه ای زنجیر…
به انتظار برای آزادی دانشجویان دربتدمان ادامه خواهیم داد!
میرا گفت
پستت را لینکیدم خواهر جان … زیبا بود .
سيد مهدي موسوي گفت
به اميد آزادي همه دوستان دربند…
ویدا گفت
عسل دلتنگیم عجیب ولی ایمان دارم مردان این شهر ایستاده میمیرند ولی زانو نخواهند زد ….
آنا گفت
وقتی به این همه آدمی فکر می کنی که تنها جرمشون دفاع از عقایدشونه و جزو معدود افرادی هستند که برای این اعتقاد مبارزه می کنند و سکوتشون فریاد اعتراض و فریادشون سرود آزادیه اما از این آزادی محروم شدند فلبت درد می گیره…به امید روزی که این فریاد ، این همه حصار رو بشکونه…
نوشین گفت
به امید آزادی همه ی یاران دربند…
پژمان گفت
واقعا قلمت قوي شده..خيلي عالي…
پرژن کالچرز دات کام گفت
-
http://www.persiancultures.com/news/student_of_iran/16_azar_1386_/December%202007.htm
-
مسعود حبیبی گفت
این روز ها همه با همیم.
foad shams گفت
سلام عسل
عکس امیر مهرزاد را گم کردم
عکس خیلی از بچه ها را گذاشتم روی وبلاگ…
هر عکس دیگه ای را داری به همراه عکس مهرزاد بذار روی وبلاگ…
مرسی!
سحر گفت
congratulatin on “uni. student’s day”… 20 of them are in the Jail …now